جامانده هاي کنکور کارشناسي ارشد بخوانند

برخي از افرادي که در کنکور قبول نمي شوند شايد تصور کنند فاجعه اي در زندگي شان اتفاق افتاده است که ديگر قابل جبران نيست.
جامانده هاي کنکور کارشناسي ارشد بخوانند
در سال هاي نه چندان دور کنکور «کارشناسي» کابوس بزرگ بيشتر جوانان بود که سعي داشتند به هر ضرب و زوري که شده عنوان پرافتخار «دانشجو» را از آن خود کنند.
آن سال ها که هنوز سازمان سنجش پايگاه اينترنتي نداشت! اسامي قبول شدگان از طريق روزنامه پيک سنجش اعلام مي شد. داوطلبان کنکور يا والدين شان صبح روز اعلام نتايج از خروس خوان مقابل دکه مطبوعات صف مي کشيدند تا بتوانند روزنامه را بخرند و با هيجان وصف ناپذيري به دنبال اسم خود يا فرزندشان بگردند، در اين بين حال و روز آن هايي که دو بار رديف اسامي را به دنبال اسم خود گشته ولي نام شان را پيدا نکرده بودند واقعاً ديدني بود، خيلي ها همان جا بساط گريه را پهن مي کردند… اما امروزه با افزايش انواع دانشگاه ها و ظرفيت ها مي توان گفت تقريباً جنگ بر سر تصاحب عنوان «دانشجو» از بين رفته و رقابت اصلي بر سر دانشگاه هاي برتر است.
اما به جرأت مي توان گفت با افزايش تعداد ليسانسه ها اين استرس به کنکور «کارشناسي ارشد» منتقل شده است و اين روزها که نتايج کنکور کارشناسي ارشد دانشگاه هاي سراسري اعلام شده است بسياري از جوانان که پشت اين سد بزرگ مانده اند حال و روز مساعدي ندارند…

***
اصولاً اعلام نتايج کنکور با غم و شادي زيادي همراه است. بعضي ها آنقدر خوشحال مي شوند که سر از پا نمي شناسند و عده اي ديگر غم و اندوه زيادي را تجربه مي کنند. برخي از افرادي که در کنکور قبول نمي شوند شايد تصور کنند فاجعه اي در زندگي شان اتفاق افتاده است که ديگر قابل جبران نيست. آبروي شان رفته و ديگر نمي توانند سرشان را در ميان دوست و فاميل بلند کنند. اما بهتر است به شکست جور ديگري نگاه کنيم تا واکنش ها و هيجانات منفي به سراغ مان نيايد و افسردگي را تجربه نکنيم.
دکتر «حميد پورشريفي» روان شناس و عضو هيئت علمي دانشگاه در اين باره در ماهنامه سپيده دانايي مي نويسد:
نرسيدن به هدف به طور طبيعي پيامدهايي را به همراه دارد. ممکن است فرد هيجانات منفي مانند غم و اندوه را تجربه کند که دوام اين هيجانات منفي مي تواند آسيب زا باشد. اين احتمال وجود دارد که فرد از تغيير شرايط باز بماند که اين موضوع کار را سخت تر مي کند. به نظر مي رسد نوع نگاه ما به هدف، ديدگاه ما به دلايل موفق نشدن و ميزان اهميتي که به قضاوت ديگران مي دهيم از عوامل اصلي تعيين کننده واکنش هاي هيجاني ورفتاري ما نسبت به موفق نشدن در کنکور باشد که در ادامه هر کدام را به طور جداگانه بررسي مي کنيم.

لذت بردن از مسير زندگي
در بخش هاي مختلف زندگي نوع نگاه افراد نسبت به «هدف» متفاوت است. به طور مثال در هنگام مسافرت بعضي از افراد فقط به هدف فکر مي کنند. از مسير لذت نمي برند و اگر در طول مسير گفته شود دستيابي به مقصد ممکن نيست و بايد به شهر خود برگردند، احساس اندوه بيشتري مي کنند. اما افرادي که از زيبايي هاي مسير لذت مي برند، حتي اگر به هدف نرسند، احساس اندوه کمتري به سراغ شان مي آيد. در کنکور هم اين چنين است.
افرادي که در کنکور فقط و فقط به موفقيت فکر مي کنند و يک نگاه همه يا هيچ دارند، بيشتر مستعد غم و اندوه و شايد ابتلا به افسردگي هستند.بهتر است افرادي که در کنکور موفق نشده اند به اين موضوع توجه کنند که اگر چه به هدف شان نرسيده اند، اما در اين مسير به دانش آن ها افزوده شده است و تجربيات بيشتري کسب کرده اند که اگر امروز بار ديگر شروع به حرکت کنند، به پشتوانه اين تجارب و دانش ها بدون شک موفقيت هايي پيش رو دارند.
بدين ترتيب اگر موفقيت را فقط «رسيدن» به هدف تلقي کنيم، نرسيدن به هدف يک شکست محسوب مي شود، اما از ديدگاه برخي از روان شناسان شکست فقط نرسيدن به هدف نيست بلکه ممکن است افراد براي رسيدن به هدف شان به اندازه کافي تلاش نکرده يا در طول مسير از داشته هاي شان به خوبي استفاده نکرده باشند.

تغيير ديدگاه نسبت به شکست
اگر فردي بعد از شکست دوباره به خودش فرصت دهد و بازنگري دقيق و اساسي نسبت به شرايط داشته باشد راحت تر مي تواند با وضعيت موجود کنار بيايد.افرادي که موفق نشدنشان را به عوامل دروني نسبت مي دهند بيشتر مستعد افسردگي و باز ماندن از ادامه مسير هستند. به طور مثال به خودشان مي گويند من استعداد ندارم، حالا که موفق نشدم هيچ وقت ديگر موفق نمي شوم و… اگر چه ممکن است براي هدف شان استعداد کافي نداشته باشند، نبايد اين موضوع را تعميم دهند.
بهتر است اين افراد در هدف گذاري هاي شان تجديدنظر کنند. اگر در بررسي علل شکست متوجه شدند به اندازه کافي تلاش نکرده اند، از اصول مديريت زمان غافل شده و فرصت ها را از دست داده اند باز هم مي توانند به کمک اين بازنگري ها براي شروع مجدد کوشش کنند.

بي توجهي به قضاوت ديگران
برخي از افراد وقتي در کنکور موفق نمي شوند بيشتر از آن که از اين شکست ناراحت باشند، از بابت قضاوت ديگران نگراني دارند. به طور مثال ممکن است پيش خودشان فکر کنند الان پدر و مادرم، دبيرم يا همسايه ام درباره من چطور فکر مي کنند و چه مي گويند. آنها تصور مي کنند آبروي شان رفته است.
در حالي که اگر قرار باشد آبروي ما با نرسيدن به چنين اهدافي از بين برود. بايد گفت بسياري از شهروندان در زندگي شان به نوعي بي آبرو شده اند. در حالي که چنين نيست و هر کدام از ما گاهي به اهداف مان نمي رسيم. قضاوت ديگران اگرچه اهميت دارد، اما نظرشان تعيين کننده نيست. اين ما هستيم که مشخص مي کنيم به کجا برويم و چگونه برويم. در واقع به نظر ديگران احترام مي گذاريم اما به راه خودمان ادامه مي دهيم.

بازنگري مهم است
در مجموع به افرادي که در کنکور موفق نشده و به هدف شان نرسيده اند توصيه مي کنيم يک بار ديگر در اهداف شان بازنگري کنند. بايد ببينند آيا هدف را به درستي و متناسب با استعداد و توانايي هاي شان انتخاب کرده اند؟
اگر هدف درست بوده است آيا فرآيند را به درستي طي کرده و از توانمندي و امکانات به خوبي استفاده کرده اند؟
مديريت زمان داشته اند؟
بدون شک چنين بازنگري هايي مفيد است و به فرد کمک مي کند نقاط ضعف خودش را بشناسد و براي موفقيت هاي آينده با آگاهي بيشتري تلاش کند.

وقتي چند بار قبول نمي شويد!
برخي از افراد براي چندمين بار در کنکور شرکت مي کنند و باز هم موفق به قبولي نمي شوند. اين افراد ويژگي هاي مختلفي دارند. بعضي ها سال ها پشت کنکور مي مانند، اما در نهايت در کنکور و رشته مورد علاقه شان قبول مي شوند، به خواسته شان مي رسند و آسيب نمي بينند.
در مقابل گروهي ديگر با يک بار موفق نشدن به هم مي ريزند و آسيب مي بينند از اين رو نوع نگاه و ويژگي هاي شخصيتي و انعطاف پذيري اهميت زيادي دارد. با اين وجود اگر فردي چندين بار است که موفق نشدن را تجربه مي کند بهتر است از خودش بپرسد آيا بازنگري در اهداف را انجام داده است؟
واقعيت اين است که گاهي اوقات اهدافي را براي خودمان در نظر مي گيريم که رسيدن به آنها دشوار است و سختي هايي به همراه دارد. شايد توانايي و امکانات ما پاسخگوي رسيدن به آن اهداف نباشد. در چنين حالتي سلامت روان شناختي فرد حکم مي کند در اهدافش بازنگري و هدف هاي دست يافتني تر ديگري را انتخاب کند. به هر حال افرادي که چندين بار موفق نشدن را تجربه کرده اند بدون شک نسبت به بقيه بيشتر مستعد تجربه غم و اندوه هستند يا ممکن است حالت هايي از افسردگي در آنها ديده شود.

مقابله با افسردگي
گاهي اوقات افراد بعد از اعلام نتايج کنکور و شنيدن اين خبر که باز هم قبول نشده اند دچار حالت هايي از افسردگي مي شوند که شايد اين موضوع اطرافيان رانگران کند. اگر افسردگي به صورت واکنشي و گذرا باشد ، شبيه حالتي که در سوگ هم ديده مي شود شايد موضوع نگران کننده اي نباشد و فرد با مکانيسم هاي طبيعي خودش بتواند از پس آن بربيايد، اما اگر افسردگي ماندگار بود و دوام داشت، احتمالا فرد به تنهايي نتوانسته است با آن مقابله کند و آن موقع مداخلات روان شناختي ومراجعه فرد به يک مشاور و روان شناس توصيه مي شود.

حمايت هاي والدين
فردي که در کنکور قبول نشده ممکن است از سوي خانواده هم با مشکلاتي روبه رو شود و والدين با واکنش هاي هيجاني خودشان اين موفق نشدن را فاجعه بزرگي تلقي کنند، به طوري که فرد احساس مي کند مصيبتي رخ داده است، ناراحتي هايش بيشتر شود و آسيب ببيند.
اين نگاه خانواده مي تواند فرد را به مرز افسردگي برساند. بنابراين به والدين توصيه مي شود براي اين که مشکلات روان شناختي جدي براي فرزندشان به وجود نيايد به اين توصيه ها توجه کنند:

* بهتر است والدين بر حسب مورد از کلاس و برنامه هاي آموزشي يا سخنراني هاي روان شناسان استفاده کنند تا بدانند در اين شرايط چطور بايد با فرزندشان برخورد کنند.
* سرزنش، توصيه يا نصيحت هاي مستقيم براي نوجوانان و جوانان تاثير مثبتي ندارد و مشکلاتي را ايجاد مي کند. والدين بايد نقش حمايتگر داشته باشند. يعني به فرزندشان بگويند ما کنار تو هستيم و از تو حمايت مي کنيم. او را سرزنش نکنند که چرا نتوانستي موفق شوي و از مقايسه فرزندشان با ديگران خودداري کنند.

* از فرزندشان به آرامي و به طور ضمني سوال کنند برنامه ات براي آينده چيست؟ فکر مي کني کجاي کار مشکل داشتي؟ با اين کار مي توانند قسمت بالغ شخصيت فرزندشان را فعال کنند. پرسيدن اين سوالات بهتر از امر و نهي به فرزندشان است. اين که بگويند تو بايد از اين به بعد اين کارها را انجام دهي يا اين طور رفتار کني يا اين طور درس بخواني، فايده اي ندارد.

* فرزندشان را تهديد نکنند. به او نگويند چون قبول نشدي ما ديگر از تو حمايت نمي کنيم و تو فرزند خوبي براي ما نيستي.

منبع:migna.ir

پاسخ دهید