دکتر محمودحسابی

دکتر محمودحسابی

زنده ياد دكتر محمود حسابي(1371 – 1281) فيزيكدان ايراني، در تهران زاده شد . پدر و مادرش از مردم تفرش بودند. خانوادهء او به كارهاي دولتي و سياسي اشتغال داشتند و آثار خدمات آباداني مانند قنات و مسجد از جد ايشان در تهران موجود است.

محمود چهار ساله بود كه پدربزرگش سفير ايران در عراق شد و همراه خانواده اش به بغداد رفت. پس از دو سال توقف در آن شهر با خانواده به دمشق رفتند و سال بعد به بيروت منتقل شدند. تحصيلات ابتدايي را در هفت سالگي در مدرسه فرانسوي بيروت آغاز كرد و در آن جا با زبان فرانسه آشنا شد. تحصيلات متوسطه خود را در كالج امريكايي بيروت گذراند و در سال 1299 شمسي ايسانس ادبيات و علوم خود را از دانشگاه امريكايي بيروت گرفت. در 19 سالگي درجه‌ي مهندسي راه و ساختمان را از دانشكده‌ي مهندسي بيروت دريافت كرد و بخشي از برنامه آموزشي پزشكي دانشگاه بيروت را نيز گذراند.

در 1303 پس از اخذ دانشنامه‌هاي ستاره‌شناسي و نجوم و زيست‌شناسي از دانشگاه امريكايي بيروت عازم فرانسه شد. در سال 1304 درجه‌ي مهندسي برق را از دانشكده‌ي برق ( اكول سوپريور دو الكتريسيته) و در 1305 مدرك تحصيلات معدن مدرسه‌ي عالي معدن پاريس را دريافت كرد. تحصيلات رسمي دكتر حسابي در سال 1306 با اخذ درجه‌ي دكتراي فيزيك از دانشگاه سوربن فرانسه خاتمه يافت.

 او در مدت تحصيل خود زبان هاي عربي، انگليسي، فرانسه و آلماني را آموخته بود به طوري كه مي توانست از نوشته هاي علمي و فني آن‌ها به خوبي استفاده كند . در ضمن تحصيل رسمي در چند رشته ورزشي از جمله شنا موفقيت‌هايي كسب كرد.

 بازگشت به ايران

دكتر حسابي در سال 1306 به ايران بازگشت و در وزارت فوايد عامه (وزارت راه و ترابري) به عنوان مهندس راه‌سازي به استخدام دولت درآمد. يك سال بعد مدرسه‌ي مهندسي وزارت به كوشش او تأسيس شد و بخشي از تدوين نظام‌نامه آن را خود به عهده گرفت. در همين سال نقشه‌ي ساختماني راه ساحلي سراسري ميان بندرهاي خليج فارس، از بوشهر تا بندر لنگه را تهيه كرد.

در سال 1307 به سبب افزايش مدرسه‌هاي متوسطه و احتياج به معلم براي تدريس در آن‌ها ، دارالمعلمين عالي را تأسيس شد . دكتر حسابي در قسمت علمي اين مؤسسه در رشته‌ي فيزيك و شيمي به تدريس فيزيك پرداخت. دارالمعلمين عالي در سال 1321 به دانش‌سرا تغيير نام يافت و دكتر حسابي همچنان به تدريس در آن مؤسسه تربيتي مشغول بود.

 در سال 1313 دانشگاه تهران را با همكاري جمعي از فرهنگ‌پروران تأسيس كرد و دانشكده فني را بنيان نهاد و مدت دو سال رياست دانشكده‌ي فني و تدريس در آن را برعهده داشت. پس از مدتي دانشكده علوم دانشگاه تهران را بنيان نهاد. رياست اين دانشكده از 1321 تا 1327 و از 1330 تا 1336 به عهده ايشان بود. از آغاز كار دانشكده علوم تدريس بعضي از درس‌هاي فيزيك را عهده‌دار بود تا آن كه شاگرداني كه خود تربيت كرده بود به مقام استادي رسيدند و ايشان فقط به تدريس اپتيك پرداختند.

 آثار و خدمات

دكتر حسابي كه در يك خانواده با فرهنگ ايراني و مسلمان تربيت شده بود، با فرهنگ مغرب زمين نيز آشنا شد و توانست با شايستگي از امكانات موجود استفاده كند و خود را پرورش دهد و آن گاه توانايي‌هاي خود را در جهت سازندگي به كار گيرد. آثار و خدمات دكتر حسابي در عمر طولاني و مؤثرشان عبارت از تربيت مستقيم چند هزار مهندس، استاد و دبير فيزيك، پايه‌گذاري چند نهاد علمي و فني، تأليف و انتشار چندين كتاب و مقاله‌ي علمي.

سراسر زندگي دكتر محمود حسابي در جريان آموزش و پرورش كشور بود. او بيش از شصت سال به آموزش فيزيك اشتغال داشت. نكته‌سنجي ، واقع‌نگري ، ژرف‌نگري علمي و تعمق و تفكر علمي را در جامعه علمي ما پايه‌گذاري كرد. او به كار معلمي خود عشق مي ورزيد و هيچ گاه از جستجو و كاوش باز نمي ايستاد. دكتر حسابي در كلاس‌هاي خود فقط مفاهيم علمي را انتقال نمي‌داد بلكه كوشش مي‌كرد كه در دانشجويان عشق و علاقه به علم‌آموزي و كاوشگري به وجود آيد و مهارت‌هاي لازم را كسب نمايند.

 در سال 1366 در كنگره‌ي شصت سال فيزيك كه به مناسبت بزرگداشت استاد برپا شد از خدمات ايشان به عنوان پدر فيزيك ايران قدرداني شد. از كارهاي مهم او، نخستين نقشه‌برداري از راه ساحلي سراسري بندر‌هاي ميان خليج فارس، نخستين راه تهران به شمشك، ساختن نخستين راديو در كشور، بنيانگذاري مؤسسه‌ي ژئوفيزيك، تأسيس سازمان انرژي اتمي، ايجاد نخستين دستگاه هواشناسي، پايه‌گذاري انجمن موسيقي ايران، عضويت در تأسيس فرهنگستان زبان ايران،‌ تدوين قانون تأسيس دانشگاه، تشكيل مؤسسه استاندارد، پايه‌گذاري نخستين مدرسه‌ي عشاير در ايران در لرستان، پايه گذاري مركز مخابرات اسد آباد، تاسيس نخستين مركز مدرن تعقيب ماهواره در شيراز، نصب و راه اندازي نخستين دستگاه راديولوژي در ايران، تاسيس نخستين بيمارستان خصوصي در تهران به نام بيمارستان گوهرشاد، تاسيس مركز عدسي سازي در دانشكده علوم تهران  و ايجاد نخستين رصدخانه‌ي جديد در ايران از كارهاي اوست.

دكتر حسابي در سال 1310 انجمن فيزيك ايران را تشكيل داد و از همان زمان به عضويت انجمن فيزيك اروپا، امريكا فرانسه و آكادمي علوم نيويورك درآمد. در سال 1314 عضو پيوسته‌ي فرهنگستان ايران شد. در 1313 عضو شوراي دانشگاه بود. علاوه بر اين عضو شوراي عالي فرهنگ، عضو انجمن اصطلاحات علمي، رئيس پژوهش‌ فضاي ايران در هنگام تشكيل آن و رئيس انجمن ژئوفيزيك ايران به هنگام تشكيل آن بود. در بسياري از كنفرانس‌هاي علمي شركت داشت و با بسياري از نامداران جهان علم در ارتباط بود.

پروفسور مجید سمیعی

رشته های بیولوژیکی و پزشکی را در دانشگاه ماینتس به پایان رسانید و سپس دوره ی تخصص جراحی مغز و اعصاب را زیر نظر پروفسور کورت شورمن شروع کرد و در سال 1349 در 33 سالگی به اخذ درجه تخصص در این رشته نایل آمد.

وی کار علمی را با سمت استادیاری و معاونت بیمارستان جراحی مغز و اعصاب آغاز کرد. پس از چندی سرپرستی بخش جراحی مغز و اعصاب اطفال را به عهده گرفت. در سال 1351 به اخذ درجه ی پروفسوری جراحی مغز و اعصاب از دانشگاه ماینتس نایل گردید.

ضمن کارهای پزشکی و تدریس، لحظه ای از تحقیق و تتبع غافل نبود و در زمینه ی تورم مغز و ترمیم و بازسازی جراحی اعصاب محیطی مطالعات ارزنده ای انجام داد. در سال 1350 اولین دوره از دوران آموزشی جراحی میکروسکوپی را آغاز کرد و در سال 1356 نخستین آزمایشگاه تمرین جراحی میکروسکوپی آلمان را با کمک بنیاد فولکس واگن تأسیس نمود.

تجربیات پیوند اعصاب محیطی و بازسازی اعصاب مغز توجه پروفسور سمیعی را به مشکلات جراحی در قاعده ی جمجمه جلب کرد و در این زمینه اولین گامهای پیشرفت را برداشت که مورد توجه جهان پزشکی قرار گرفت.

در سال 1356، ریاست بیمارستان جراحی مغز و اعصاب را در شهر هانور به عهده گرفت در همین سال، کرسی جراحی مغز و اعصاب در دانشگاه لیدن هلند به ویاعطا شد و در سال 1366 دانشگاه ماینتس تصدی کرسی جراحیمغز و اعصاب را به ویپیشنهاد کرد.

در سال 1367 با قبول تصدی کرسی جراحی مغز و اعصاب در دانشگاه هانور به کار پرداخت. از سال 1367 تا 1371 ریاست انجمن بین المللی قاعده ی جمجمه را به عهده داشت و در سال 1371 به ریاست فدراسیون جهانی انجمنهای قاعده ی جمجمه انتخاب شد.

بخشیاز تجربیات علمی او در 13 کتاب و بیش از 200 مقاله ی علمی منعکس شده است. برای تجلیل از مقام علمی و تجربیات ارزنده ویو همچنین گامهای بلندی که در پیشرفت جراحی مغز و اعصاب برداشته است، رییس جمهوری آلمان غربی در سال1367 نشان خدمت درجه  1 دولت آلمان را به او اهدا کرد.

در همین سال جایزه علمی استان نیدرزاکس آلمان، به پاس فعالیتهای پرارزش وی در راه پیشرفت جراحی مغز و اعصاب به نامبرده اهدا شد. پروفسور سمیعی، طی25 سال اخیر، در بیش از 200 کنگره ی علمی شرکت و تجربیات پزشکی خود را ضمن سخنرانی های متعدد ارایه نموده است.

ویاز سویم جامع علمی پزشکی جهان تقدیرنامه ها و جوایز گوناگونی دریافت کرده و در حال حاضر در جهان پزشکی به عنوان جراح پیشتاز در رشته مغز و اعصاب شناخته شده است.

آثار پروفسور سمیعی

مقالات : بیش از 200 مقاله ی علمی در خصوص دستگاه عصبی مرکزی و محیطی.

کتابها : برش نگاری پنوموآنسفال، جنبه های نوین اعصاب محیطی، اعصاب جمجمه ای، ضربه های وارد بر قاعده ی جمجمه، جراحی در ساقه ی مغز و بطن سوم و اطراف آن دو، جراحی قاعده مغز، ضایعات اعصاب محیطی، جراحی منطقه یزین ترکی و سینوسهای پیرامون بینی جراحی مننژیم قاعده ی مغز، جراحی کلیوس، روشهای نوین بازسازی استخوان، دوخت عروق و اعصاب و نیز پیوند در جراحی پلاستیک و جراحی ترمیمی، جراحی قاعده ی مغز، اطلس جراحی قاعده ی جمجمه.

پروفسور سمیعی در آبان ‌ماه 1385 در ششمین همایش چهره‌های ماندگار جزو 24 شخصیت علمی و فرهنگی بود که مورد تجلیل قرار گرفت.

عالی‌ترین نشان افتخاریدولت چین نیز به پاس ‪ ۴۰سال خدمات و تلاش‌هایپروفسور مجید سمیعیبه جامعه پزشکیبه ویژه تلاش‌های وی در اعتلای دانش جراحی مغز و اعصاب چین در هفتم مهر 1386 توسط «زنگ پییان» معاون نخست‌وزیر چین به ‌وی اعطا شد

زندگی نامه ابوعلی سینا

زندگی نامه ابوعلی سینا

        

ابوعلی حسین بن عبد الله بن سینا در سال  359  در روستایی در حوالی بخارا چشم بر جهان گشود  . پدرش عبد الله  ‏اهل بلخ بود و مادرش ستاره نام داشت ، زنی از اهالی روستای افشنه .‏

عبد الله پدر بو علی دوران جوانی اش را در زادگاه گذرانیده و  سپس به بخارا پایتخت حکومت سامانیان عزیمت کرد ‏‏.‏

هنگامی که عبد الله از شهر پدران خود به بخارا رفت سیصد سال از حکومت تازیان بیگانه گذشته بود و سامانیان بر ‏بخارا حکم می راندند .‏

هنگامی که ابن سینا پنج سال داشت ، نزد پدر که مردی فاضل بود حساب ، ریاضیات ، رو خوانی قرآن و صرف و نحو ‏زبان عربی می آموخت او از همان ابتدا بسیار باهوش بود و برای کسب دانش شوق و اشتیاق فراوانی داشت پس از ‏چندی نیز به مکتب رفت که سر آمد هم مکتبی های خود بود ‏

او در ده سالگی قرآن را  حفظ کرده و ادبیات و هندسه  ریاضیات و صرف و نحو عربی را نیز میدانست ، او به طبیعت ‏و گیاهان و حیوانات علاقه خاصی داشت و اوقات فراغت را در دشت و صحرا به جستجو و کسب تجربه می پرداخته و ‏بدین صورت از دوران کودکی به خواص گیاهان دارویی و طبابت علاقه مند شده است ‏

هنگامی که ابوعلی دوازده سال داشت به همراه خانواده در بخارا ، پایتخت سامانی می زیست و پدرش عبد الله نیز ‏دارای شغل و منصب دیوانی بود .‏

عبد الله فرزند خویش را نزد استادی به نام عبد الله ناتلی فرستاد تا نزد او معلومات خود را تکمیل کند . پیش از آن ‏هم ابوعلی علم فقه را از شخصی به نام اسماعیل زاهد فرا گرفته بود .‏

ابوعلی به حدی باهوش بود که گاهی در مطالب علمی وجوه تازه ای میافت به طوری که باعث تعجب استاد خود می ‏گشت . ناتلی نیز وی را تشویق به فراگیری علوم و دانش اندوزی میکرد و بدین گونه ابوعلی علم منطق را فرا گرفت و ‏بعد به تکمیل ریاضیات پرداخت .‏

ابوعلی سینا برای تکمیل و ارتقا معلومات خود چاره ای جز مداومت و کوشش خویش نداشت او طبیعیات و الهیات را ‏نزد خود خواند . او تمامی کتابهایی که در دسترسش قرار میگرفت سود می جست  و علم پزشکی را نیز خود به وسیله ‏کتابهای بزرگان و تجربیات عملی نزد خود فرا گرفت ‏

ابوعلی در جوانی حکمت ماوراء الطبیعه را نیز آموخت و هر کتابی که در این زمینه به دستش می رسید مطالعه و ‏تجزیه و تحلیل میکرد . روزی کتاب ما بعد الطبیعه ارسطو را به دست آورد و شروع به مطالعه آن کرد اما هر چه ‏میخواند مفاهیم نهفته در آن را به دست نمی آورد  و باز از ابتدا می خواند تا اینکه بیش از بیست بار کاتب را خواند ‏اما هنوز مفهوم جملات کتاب را به درستی درک نمیکرد تا اینکه یک روز که از بازار بخارا عبور میکرد فروشنده ای ‏راه او را گرفت و کتاب فرسوده ای را به وی فروخت . وقتی شروع به خواندن کتاب کرد متوجه شد که کتاب نوشته ‏ابونصر فارابی و در مورد شرح اغراض ما بعید الطبیعه ارسطو است همان کتابی که هر چی ابوعلی رد آن اندیشیده ‏بود برایش مفهوم نشده بود .‏

در سال 375 هنگامی که ابوعلی سینا هجده سال داشت نوح دوم بر بخارا حکومت میراند  . روزی غلامان امیر به ‏دنبال وی آمدن تا برای معالجه امیر به بالین ی رهسپار شود .‏

ابو علی سینا سابقه بیماری و نشانه های بیماری را که در امیر ظاهر شده بود از ابن خالد –  پزشک مخصوص دربار  –  ‏پرسید .معلوم گشت که امیر از مدتی پیش دچار  درد و سوزش شدید معده و حالت تهوع شده و نیز بخشی از بدنش ‏لمس گشته . ابو علی از روی عوارض بیماری به بیماری امیر پی برد و با بررسی  ظروف مخصوص خوراک امیر  ‏بیماری امیر را مسمومیت ناشی از سرب اعلام کرد  و  اقدام به  درمان بیماری امیر کرد . ‏

ابوعلی در قبال معالجه امیر از وی خواست اجازه ورود و استفاده آزادانه  از کتابخانه سلطنتی بخارا را کرد  – چرا ‏که تنها شاهزادگان و بزرگان حق استفاده از ان را داشتند – و نوح ابن منصور نیز موافقت کرد .‏

این واقعه که در هجده سالگی ابوعلی سینا اتفاق افتاد فصل تازه ایی در علم اندوزی و کسب دانش برای وی گشوده ‏شد . کتابخانه بخارا کی از کاملترین کتابخانه های آن روزگار ایران به شمار میرفت و از اکثر کتابهای قدیمی و ‏کمیاب یک نسخه در آن موجود بود

روزی که ابن سینا به کتابخانه سلطنتی پا گذاشت ، شادی اش از دیدن کتابهای گوناگون موجود در آن بی حد و ‏حصر بود  . ابو علی با حرص و ولع  همه آنها را از نظر گذرانید و در طول سه سالی که ابو علی در آن کتابخانه بود و ‏به گفته یکی از شاگردانش دوره طلایی برای تکامل وی محسوب می شد را بگذراند و معلوماتش را در فقه عمیق تر ‏کند . همچنین در مورد ادبیات و موسیقی و زوایای مختلف انها به تجربه و تحقیق بپردازد . او توانست بر روی نقشه ‏های نجومی منجمان گذشته کار کند  ‏

ابو علی در سن بیست سالگی شروع به نوشتن کرد  و  مجموعه ای در ده جلد به نام حاصل و محصول را به رشته تحریر ‏در آورد بعد کتابی در باب اخلاق با عنوان البر و الائم – بی گناهی و گناه – نوشت ، نوشته بعدی وی کتابی در باب ‏فلسفه به نام حکمت عروضی در بیست و یک جلد می باشد ‏

هنگامی که ابوعلی سینا بیست و یک سال داشت . روزی در کتابخانه مشغول مطالعه بود که متوجه حریق در قسمت را ‏کتابخانه شد  . سعی ابوعلی و نگهبانان برای خاموش کردن آتش بی فایده بود و کتابها طعمه آتش قرا گرفت  بعد از ‏آتش سوزی که به روایاتی عمدی و توسط دشمنان ابوعلی در دربار صورت گرفته بود  در شهر شایعه کردند که خود ‏بوعلی کتابخانه را آتش زده که این موضوع نیز در امیر اثر کرد و سبب شد تا از ورود ابوعلی به بیمارستان و درمانگاه  ‏جلوگیری کنند . در همین حال پدر بوعلی نیز درگذشت وسبب شد تا بوعلی تصمیم به سفر گیرد و با دوست خود ‏ابوسهل مسیحی در سال  379 ترک دیار کرد و راهی مقصدی نا معلوم شد ‏

ابوعلی سینا پس از ترک پایتخت سامانی و گذشت نزدی به یک ماه در یکی از استراحتگاه های میان راه با مردی به ‏نام منصور بن عراق برخورد کرد کسی که خود از نجیب زادگان و اندیشمندان دربار خوارزم بود و ابن سینا را به ‏دربار خوارزم دعوت کرد  . در آن زمان دربار خوارزم تمامی دانشمندان و فرزانگان را به دربار خود دعوت ‏میکردند که به سبب وزیر فاضل ابن مامون  ابوالحسن احمد بن سهیلی بود که دانشمندان را در دربار خوارزم جمع ‏میکرد ‏

مرکز حکومت ابن مامون خوارزمشاه ، شهر گرکامج در ساحل رود جیحون بود  . در دربار خوارزمشاهیان ابوعلی ‏سینا و ابوسهیل به گرمی استقبال شدند ، و خود سهیلی وزیر خوارزمشاه   به پیشواز ایشان آمد  . پس از مدتی ‏استراحت با امیر ابن مامون دیدار کردند و او نیز به ایشان خوش آمد گفت ‏

ابو علی برای مدتی نزدیک به سیزده سال در گرگانج ماند و در طول این مدت وقت خود را به تدریس ، تحریر و ‏معالجه بیماران گذراند  . وی در این مدت کتابها و رسالات زیادی به رشته تحریر در آورد که از جمله آنها میتوان ‏رساله ای در مورد نبض به زبان فارسی ، رساله ای در مورد بیهودگی پیش بینی آینده بر اساس حرکت ستارگان به ‏زبان عربی  و قصیده ای در مورد منطق ، کتابی در باب فلسفه  به نام بقاء النفس الناطقه  و رساله ای در باب ‏افسردگی با نام حزن الاسبابه و بسیاری  بسیاری دیگر نوشت ‏

در این سالها ابوسهل همواره همرا بوعلی بود و دوستی بسیاری بین آنها پدید آمده بود . یک روز فرستاده ای از ‏سلطان محمود غزنوی خبر داد که خوارزمشاه باید تمامی دانشمندان خود را نزد او و به پایتخت غزنویان روانه کند ‏در این زمان بوعلی بر خلاف دیگر دانشمندان به غزنین نرفت و بعد از سیزده سال اقامت در گرگانج در زمستان سال  ‏‏392  به هراه دوست خود ابوسهل مسیحی شبانه از گرگانج گریخت . سلطان محمود از نیامدن ابن سینا ناراحت شده ‏و دستور میدهد تصاویر زیادی از وی کشیده برای فرمانروایان خراسان بفرستند وبرای دستگیری و تحویل او جایزه ‏بزرگی تعیین میکند .‏

ابو علی سینا ابتدا برای دیدن مادر خود راهی خراسان و شهر بخارا میشود . اما به زودی ماموران از برگشتن وی ‏باخبر میشوند و و او دوباره مجبور به فرار میشود  . و این بار همراه دوست خویش ابوسهیل راهی گرگان نزد سلطان ‏قابوس بن وشمگیر میشود در بین راه بر اثر طوفان شن دوست و همراه خود ابوسهل را از دست میدهد .ابوعلی سینا ‏بعد از طی مراحلی سخت وارد گرگان میشود که باخبر میشود سلطان قابوس توسط سپاهیانش کشته شده است ‏‏.ابوعلی سینا هنگام ورود به شهر مورد لطف و احترام زرین گیس دختر سلطان قابوس که مانند پدر دوستدار فضلا ‏بود قرار گرفت ‏

ابن سینا  اوایل سال 392 به گرگان رسیده بود در منزل شخصی به نام ابو محمد شیرازی سکنا گزیددر این دوران بود ‏که ابو عبیداله جوزجانی یکی از دانشجویان مستعد ابن سینا به خدمت او درآمد  و تا پایان عمر ابوعلی سینا ‏درخدمت او ماند . اوبعلی مدت یک سال در خانه ابو محمد ماند  . ی مطالب را به ابو عبید جوزجانی میگفت و او ‏مینوشت  و مطالبی  تحت عنوانهای الادویة القلبیه – دارویی برای قلب –  و اروزة فی الطب – قصیده ای در باب طب ‏‏-  و در همینجا بود که فکر تالیف کتابی به نام قانون در مورد طب در ذهن ابوعلی پیریزی شد .‏

ابوعلی در سال 393  عازم ری شد در این زمان  پادشاهان آل بویه در نواحی شمالی و مرکزی ایران سلطنت ‏میکردند ابن سینا به درخواست سیده خاتون ، زن فخر الدوله ، پادشاه ال بویه برای درمان فرزندش به ری رفت و ‏پس از درمان مجدالدوله که صرع داشت ریاست و سرپرستی بیمارستان ری را پذیرفت ‏

در سال 394 ابوعلی به خدمت شمس الدوله در آمد ، شمس الدوله که از بیماری قولنج رنج میبرد و پزشکان بیماری ‏وی را تشخیص نمیدادند توسط ابوعلی بهبود یافت  و سمت طبیب مخصوص امیر را گرفت و بعد از چند ماه به سمت ‏وزارت شمس الدوله منصوب گشت .‏

در طی سالهایی که در همدان گذرانید نوشتن کتاب قانون در سال  398 به پایان رسید  او در این دوران تعداد قابل ‏توجهی کتاب و رساله نوشت  . روز ها را صرف تدریس و طبابت در بیمارستان و رسیدگی به امور سیاست میکرد و ‏شب ها را صرف تحریر و تالیف کتاب و بعضا بحث و شب نشینی با اندیشمندان همدان میکرد .‏

در چهارمین سال وزارت قانونی برای کم کردن جیره غلامان و سپاهیان تدوین کرد که سبب شد سپاهیان علیه وی ‏شورش کنند . شمس الدوله برای راضی کردن سپاهیان ابوعلی را به خانه شخصی  به نام شیخ سعید ابن دخدوک  ‏تبعید کرد و فرمان او را جلوی چشم سپاهیان سوزاند . در دوران تبعید بود که ابوعلی کتاب شفا در مورد فلسفه و ‏نکات مثبت نظریات ارسطو نوشت ‏

بعد از مدتی بیماری امیر وخیم شد و ابوعلی را نزد وی آوردند  و بوعلی  سمت وزارت خود را از سر گرفت . در ‏همین ایام نامه ای از ابو ریحان بیرونی دریافت کرد که حاوی ده سوال بود که جواب آنها را در رساله ای به نام ‏الاجویه عن مسائل ابوریحان بیرونی نوشت ‏

بعد از مرگ شمس الدوله ابوعلی سینا با علاء الدوله دائی شمس الدوله که حاکم اصفهان بود مکاتبه کرد و خواستار ‏حضور در دربار وی شد که بعد از باخبر شدن سماء  الدوله جانشین شمس الدوله ، به جرم خیانت او را در زندان دژ ‏فرد جان در ناحیه فرهان زندانی کرد . ابوعلی کار نوشتن را در زندان نیز ادامه داد  در سال 402  علاء الدوله به ‏همدان حمله کرد ولی موفق به گرفتن دژ فرد جان نشد  . بعد از آن  سماء  الدوله ابن سینا را مورد عفو قرار داد و ‏او را به همدان باز گرداند . ولی بوعلی ماندن در همان را صلاح ندانست  و از همدان گریخت و راه اصفهان را در ‏پیش گرفت ‏

او در مدت زندان کتابهای الهدا فی الحکمت – راهنمای عقل – و کتابی دیگر با نام حی بن یقظان – زنده بیدار – را ‏به پایان رساند و رساله ای در باب قولنج و بیماری قلبی به رشته تحریر در آورد

در سال 403 ابو علی به اصفهان وارد شد وبه عنوان یکی از نزدیکان   علاء الدوله در آمد ‏

ابوعلی سینا در اصفهان کتاب شفا را به پایان رساند  . و بعد در سال های آخر عمر  تمامی تجربیات خود در زمینه ‏طب را در کتاب قانون نوشت  و کتاب ارزشمند  خود را کامل کرد ‏

در مهر 415 خبر حمله مسعود پسر سلطان محمود غزنوی به اصفهان رسید در همین هنگام  علاء الدوله با سپاهیان ‏خود از اصفهان خارج شد اوب علی نیز به همراه علاء الدوله از اصفهان خارج شد ولی کتابهایش در اصفهان ماند که ‏مورد تاراج غارتگران ترک قرار گرفت و بسیاری از آنها از بین رفت یا به غزنه منتقل شد ‏

علاء الدوله به سمت همدان حرکت کرد در این سفر ابوعلی به قلنج مبتلا شد  که جوزجانی به کمکش آمد ولی بوعلی ‏برای آنکه زودتر بهبود یابد میزان دارو را افزایش داد که سبب از بین رفتن قوای جسمی او گشت او در این زمان ‏کتابی در مورد اثبات خدا با نام حکمت المشرقین – فلسفه شرقی – که تقریبا نوعی وصیت نامه بود نوشت .‏

بعد از چندی بیماری ابن سینا شدت گرفت وی که چندین بار بر این بیماری در بدن دیگران غلبه کرده بود نتوانست ‏این بیماری را در خود درمان کند و در  هشتم آبان ماه 415 در شهر همدان رخت از جهان فانی بر بست  و او را در ‏همان شهر به خاک سپردن ‏

 

آثار ابن سینا :

 

به دلیل آنکه در آن عصر، عربی زبان رایج آثار علمی بود، ابن سینا و سایر دانشمندان ایرانی که در آن روزگار می‌زیستند ‏کتابهای خود را به زبان عربی نوشتند. بعدها بعضی از این آثار به زبانهای دیگر از جمله فارسی ترجمه شد.‏

افزون بر این، ابن‌سینا در ادبیات فارسی نیز دستی قوی داشته‌است. بیش از ۲۰ اثر فارسی به او منسوب است که از میان ‏آن‌ها انتساب دانشنامه علائی و رساله نبض بدو مسلم است. آثار فارسی ابن‌سینا، مانند سایر نثرهای علمی زمان وی، با ‏رعایت ایجاز و اختصار کامل نوشته شده‌است

آثار فراوانی از ابن‌سینا به جا مانده و یا به او نسبت داده شده که فهرست جامعی از آن‌ها در فهرست نسخه‌های مصنفات ‏ابن سینا آورده شده‌است. این فهرست شامل شامل ۱۳۱ نوشته اصیل از ابن سینا و ۱۱۱ اثر منسوب به او است. ‏

از مصنفات او: ‏

كتاب المجموع در یك جلد، كتاب الحاصل و المحصول در بیست جلد، كتاب البرّ و الاثم، در دو جلد، كتاب الشفاء، در هجده ‏جلد، كتاب القانون فى الطب، در هجده جلد، كتاب الارصاد الكلیه، در یك جلد، كتاب الانصاف، در بیست جلد، كتاب النجاه، در ‏سه جلد، كتاب الهدایه، در یك جلد، كتاب الاشارات، در یك جلد، كتاب المختصر الاوسط، در یك جلد، كتاب العلائى، در یك ‏جلد، كتاب القولنج، در یك جلد، كتاب لسان العرب فى اللغه، در ده جلد، كتاب الادویة القلبیه، در یك جلد، كتاب الموجز، در ‏یك جلد، كتاب بعض الحكمة المشرقیه، در یك جلد، كتاب بیان ذوات الجهه، در یك جلد، كتاب المعاد، در یك جلد، كتاب المبدأ ‏و المعاد، در یك جلد.‏

 رساله‏هاى او :‏

رسالة القضاء و القدر، رسالة فى الآلة الرصدیه، رسالة عرض قاطیغوریاس، رسالة المنطق بالشعر، قصائد فى العظة و ‏الحكمه، رسالة فى نعوت المواضع الجدلیه، رسالة فى اختصار اقلیدس، رسالة فى مختصر النبض به زبان فارسى، رسالة فى ‏الحدود، رسالة فى الاجرام السماویة، كتاب الاشاره فى علم المنطق، كتاب اقسام الحكمه، كتاب النهایه، كتاب عهد كتبه ‏لنفسه، كتاب حىّ بن یقطان، كتاب فى انّ ابعاد الجسم ذاتیة له، كتاب خطب، كتاب عیون الحكمه، كتاب فى انّه لا یجوز ان ‏یكون شى‏ء واحد جوهریا و عرضیا، كتاب انّ علم زید غیر علم عمرو، رسائل اخوانیه و سلطانیه و مسائل جرت بینه و بین ‏بعض العلماء.‏

فلسفه

• شفا ‏

• نجات ‏

• الاشارات والتنبیهات ‏

• حی بن یقظان ‏

 

ریاضیات

• زاویه ‏

• اقلیدس ‏

• الارتماطیقی ‏

• علم هیئت ‏

• المجسطی ‏

• جامع البدایع ‏

 

طبیعی

• ابطال احکام النجوم ‏

• الاجرام العلویة واسباب البرق والرعد ‏

• فضا ‏

• النبات والحیوان ‏

 

پزشکی

• قانون ‏

• الادویة القلبیه ‏

• دفع المضار الکلیه عن الابدان الانسانیه ‏

• قولنج ‏

• سیاسة البدن وفضائل الشراب

• تشریح الاعضا ‏

• الفصد ‏

• الاغذیه والادویه ‏

کتاب قانون یک دایره المعارف پزشگی است که در ان تمام مبانی اصلی طب سنتی مورد بحث قرار کرفته‌است مانند :مبانی ‏تشریح/اناتومی/ مبانی علامت شناسی/سمیولوجی/داروشناسی وداروسازی و نسخه نویسی/فارماکولوجی/وغیره.کتاب ‏قانون در سال ۱۳۶۰ توسط مرحوم شرفکندی هژار از زبان عربی به زبان فارسی امروزی ترجمه شد وتوسط انتشارات ‏سروش منتشرگردید وتاکنون چندین بار تجدید چاپ شده‌است. کتاب قانون در دانشگاه‌های اروپایی وآمریکایی تادو قرن ‏پیش مورد استفاده پزشگان بوده وبه اکثر زبانهای دنیا ترجمه شده‌است. وبعد از انجیل بیشترین چاپ را داشته‌است. ‏افلاطون مغز و قلب و کبد رااز اعضای حیاتی بدن انسان ذکر کرده بود و لذا این اعضارا مثلث افلاطون /تریگونوم پلاطو/ ‏مینامیدند.ابن سینااعلام نمود که دوام وبفائ نسل انسان وابسته به دستگاه تولید مثل است ولذا جمع چهار عضو مذکور را ‏مربع ابن سینا/کوادرانگولا اویسینا / نامیدند. وی همچنین علاقه مند به تاثیرات اندیشه بر جسم بود و آثاری نیز در باب ‏روانشناسی دارد.‏

 

موسیقی

پورسینا تئوری‌دانی دارای دیدگاه‌های موسیقایی است. او مرد دانش و نه کنش در موسیقی بود ولی آنچنان از همین ‏دانش نظری سخن می‌راند که گویی در کنش نیز چیره دست است. گمان می‌شود پورسینا و فارابی بنیادگذاران نخستین ‏پایه‌های دانش هماهنگی(هارمونی) در موسیقی بوده‌اند. آثار موسیقایی پور سینا روی هم رفته پنج اثر مهم اوست که در ‏بخش‌هایی از آنها به موسیقی پرداخته شده:‏

• شفا ‏

• جوامع علم موسیقی ‏

• المدخل الی صناعة الموسیقی ‏

• لواحق ‏

• دانشنامه علایی ‏

• نجات ‏

• اقسام العلوم ‏

 

 : شاگردان ابن سینا


ابن سینا علاوه بر آثار خود چند شاگرد نیز تربیت کرد که هر کدام دانشمند بزرگی در زمان خود شدند. از میان شاگردان او این چندتن سرشناسترند

:

ابوالحسن بهمنیار بن مرزبان شاگرد بسیار معروف ابن سینا است که برخی از آثار او در دست است. وی از زردشتیات آذربایجان بود.ولی بعدها مسلمان شد و کنیهٔ ابوالحسن را برگزید. .چنانکه بسیاری از اراب تواریخ به این مطلب تصریح کرده اند و از نوشته‌های خود ابوالحسن بهمنیار از جمله التحصیل چنین مطلبی تایید می‌شود. یکی از کتاب‌های ابن سینا به نام المباحث بیشتر شامل جواب سؤالات او است.
ابوعبیدالله عبدالواحد بن محمد جوزجانی از سال ۴۰۳ هجری تا هنگام مرگ ابن سینا پیوسته در خدمت او بوده‌است و پس از مرگ او به گردآوری و تألیف آثار او پرداخت. تبحر او در ریاضیات بود.
ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومی یکی دیگر از شاگردان مشهور ابن سینا است که رسالةالعشق را ابن سینا به نام او نوشت.وقتی نزاع علمی بوعلی سینا و ابوریحان بیرونی بر اثر برخی گفتارهای ابوریحان منقطع شد معصومی ادامهٔ بحث با ابوریحان را به عهده گرفت. مطالب معصومی به همراه اجوبه ابن سینا و سوالان و ردود ابی ریحان در کتابی به نام اسئله و اجوبه در ایران و لبنان چاپ شده است.
شیخ علی نسائی خراسانی یکی دیگر از شاگردان ابن سینا که ناصر خسرو هم در سفرنامه اش از وی نام می‌برد.

دکتر آذر اندامی

پس از آن که سال نهم آموزش همگانی را در دبیرستان فروغ رشت به پایان رساند، به دلیل علاقه ای که به تدریس داشت، به دانشسرای مقدماتی رشت رفت و در سال ۱۳۲۴ از آن جا فارغ التحصیل شد. آذر اندامی یک سال بطور رایگان در دبستان های رشت تدریس کرد و سال بعد وقتی به سن قانونی رسید، به استخدام آموزش و پرورش درآمد.استعداد و پشتکاری که در او وجود داشت باعث شد تا در کنار تدریس به تحصیل پرداخته و چهار سال بعد دیپلم اش را بگیرد و دو سال بعد در رشته پزشکی روی صندلی دانشگاه تهران بنشیند.

آذر پس از این موفقیت برای گذران زندگی در یکی از مدارس جنوب شهر تهران معلمی می کرد. سال ۱۳۳۷ وقتی رشته پزشکی را به پایان رساند، تخصص زنان را برای ادامه تحصیل انتخاب کرد و در همان سال بود که وارد سازمان حمایت از مادران شد. آذر اندامی وقتی تخصصش را در رشته زنان گرفت، به استخدام وزارت بهداشت درآمده و در انستیتو پاستور شروع به کار کرد. در همین زمان بود که او در زمینه باکتری شناسی عفونت های بیمارستانی دست به پژوهش زد و نتیجه آن در مجلات معتبر پزشکی منتشر شد.

پس از آن بود که وبا در ایران قربانیان زیادی گرفت. در آن زمان که عده زیادی با مرگ دست و پنجه نرم می کردند، دکتر آذر اندامی با واکسن های مرغوب نه تنها به کمک هموطنانش شتافت، بلکه علاوه بر تأمین نیاز کشور آن را به کشورهای همسایه نیز روانه کرد. به پاس این خدمت بزرگ بود که دکتر اندامی به معاونت بخش میکرب شناسی و پس از آن به ریاست بخش وبا و دیفتری منصوب شد و به پاس تلاش های علمی اش نشان علمی به او اعطا شد.

وقتی بورس انستیتو به او تعلق گرفت، دکتر اندامی راهی پاریس شد و در سال ۱۳۴۶ با در دست داشتن گواهینامه میکرب شناسی به وطن بازگشت. سال ۱۳۵۳ پس از گذراندن دوره تخصصی آزمایشگاه بالینی در دانشگاه تهران، دانش نامه تخصصی علوم بالینی را اخذ کرد و مقالات علمی او در نشریات معتبر خارجی به چاپ رسید.

سال ۵۷ او پس از سال ها تلاش بازنشسته شد و پس از آن بود که در یکی از بیمارستان های تهران به عنوان مسئول آزمایشگاه شروع به کار کرد و همزمان در جنوب شهر به مداوای زنان می پرداخت تا این که یک روز در حال معاینه یک بیمار تعادل خود را از دست داد و روی زمین افتاد. آزمایش ها و بیماری ها حکایت از وجود تومور مغزی در او بود. در حالی که در سال ۶۳ تلاش ها برای درمان او در خارج از کشور آغاز شده بود، او ۲۸ مرداد ماه بر اثر آمبولی شش ها درگذشت.

 

هشت سال پس از مرگ این بانوی اندیشمند و پژوهشگر بزرگ بود که انجمن بین المللی نجوم AIU که از سال ۱۹۱۹ پس از نقشه برداری ماهواره اکتشافی ماژادن از سیاره زهره به نامگذاری نقطه های موجود در این سیاره به نام زنان نامدار جهان پرداخته بود، حفره ای به قطر ۳۰ کیلومتر در طول جغرافیایی ۲۶‎/۵۵ و عرض جغرافیایی ۱۷‎/۴۵ را به پاس تلاش های علمی و خدماتش به نام او نامیدند.

زکریا رازی

زکریا رازی

نام وی محمد و نام پدرش زکریا و کنیه‌اش ابوبکر است. مورخان شرقی در کتاب‌هایشان او را محمد بن زکریای رازی خوانده‌اند، اما اروپائیان و مورخان غربی از او به نام‌های رازس Rhazes=razes و الرازی Al-Razi در کتاب‌های خود یاد کرده‌اند. به گفته ابوریحان بیرونی وی در شعبان سال ۲۵۱ هجری (۸۶۵ میلادی) در ری زاده شد و دوران کودکی و نوجوانی و جوانی‌اش دراین شهر گذشت. چنین شهرت دارد که در جوانی عود می‌نواخته و گاهی شعر می‌سروده‌است. بعدها به زرگری و سپس به کیمیاگری روی آورد. وی در سنین بالا علم طب را آموخت. بیرونی معتقد است او در ابتدا به کیمیا اشتغال داشته و پس از آن‌که در این راه چشمش در اثر کار زیاد با مواد تند و تیزبو آسیب دید، برای درمان چشم به پزشکی روی آورد.[۳] در کتاب‌های مورخان اسلامی آمده‌است که رازی طب را در بیمارستان بغداد آموخته‌است، در آن زمان بغداد مرکز بزرگ علمی دوران و جانشین دانشگاه جندی شاپور بوده‌است و رازی برای آموختن علم به بغداد سفر کرد و مدتی نامعلوم در آن‌جا اقامت گزید و به تحصیل علم پرداخت و سپس ریاست بیمارستان «معتضدی» را برعهده گرفت. پس از مرگ معتضد خلیفه عباسی، به ری بازگشت و عهده‌دار ریاست بیمارستان ری شد و تا پایان عمر در این شهر به درمان بیماران مشغول بود. رازی در آخر عمرش نابینا شد، درباره علت نابینا شدن او روایت‌های مختلفی وجود دارد، بیرونی سبب کوری رازی را کار مداوم با مواد شیمیایی چون بخار جیوه می‌داند.

در مورد تاریخ تولد و مرگ رازی

مهم‌ترین سند تاریخی دربارهٔ تولد و مرگ رازی کتاب «فهرست کتب رازی» نوشتهٔ ابوریحان بیرونی است. در این کتاب تولد رازی در غرهٔ شعبان ۲۵۱ (قمری) ه.ق و درگذشت او در پنجم شعبان ۳۱۳ ه.ق. ثبت شده‌است. ضمنا «در این رساله ابوریحان علاوه بر آن که صریحاً تاریخ تولد و وفات رازی را متذکر شده، مدت عمر او را به سال قمری شصت و دو سال و پنج روز و به شمسی شصت سال و دو ماه و یک روز به‌طور دقیق آورده‌است.»[۵] اما در منابع مختلف تاریخ‌های متفاوتی در مورد تولد و مرگ رازی آمده‌است.

آثار رازی

مقاله اصلی: فهرست آثار محمد زکریای رازی

در مورد آثار رازی در لغت‌نامهٔ دهخدا آمده‌است: «ابن‌الندیم در کتاب «الفهرست» خود تعداد آثار رازی را یک‌صد و شصت و هفت و ابوریحان بیرونی در کتاب «فهرست کتب کتاب در ریاضیات و نجوم، ۷ کتاب در تفسیر و تلخیص و اختصار کتب فلسفی یا طبی دیگران، ۱۷ کتاب در علوم فلسفی و تخمینی، ۶ کتاب در در مافوق الطبیعه، ۱۴ کتاب در الهیات، ۲۲ کتاب در کیمیا، ۲ کتاب در کفریات، ۱۰ کتاب در فنون مختلف که جمعا بالغ بر یک‌صد و هشتاد و چهار مجلد می‌شود و ابن اصیبعه در عیون الانباء فی طبقات الاطباء دویست و سی و هشت کتاب از برای رازی برمی‌شمارد.[۲] محمود نجم‌آبادی استاد دانشگاه تهران کتابی به عنوان: مولفات و مصنفات ابوبکر محمدبن زکریای رازی نوشته است. که در سال ۱۳۳۹ به‌وسیله انتشارات دانشگاه تهران چاپ شده است در این کتاب فهرست‌های ارائه شده توسط ابن الندیم و ابوریحان بیرونی و قفطی و ابن اصیبعه با یک‌دیگر تطبیق داده شده‌است و در مجموع دویست و هفتاد و یک کتاب و رساله و مقاله فهرست شده‌است.

الحاویالکناش المنصوریالمرشدمن لایحضره الطبیبکتاب الجدری و الحصبهدفع مضار الاغذیهالابدال و سایر

شیمی و داروسازی

Colofón-Libro de Medicina de Razi.jpg

رازی تحصیل شیمی را پیش از پزشکی شروع کرده‌است و در آن آثاری چشم‌گیر از خود برجا گذاشته‌است. عمدهٔ تأثیر رازی در شیمی طبقه‌بندی او از مواد است. او نخستین کسی بود که اجسام را به سه گروه جمادی، نباتی و حیوانی تقسیم کرد. وی پایه‌گذار شیمی نوین است؛ با وجود آن‌که کیمیاگری را باور دارد. «هر چند که بعضی از کیمیاگران معاصر در ایران نوعی از تبدل ناقص فلزات را به طلا «تبدل رازی» می‌نامند. ولی چون رازی از دیدگاه مراحل بعدی علم در نظر گرفته شود، باید او را یکی از بنیان‌گذاران علم شیمی بدانیم.»[۱۳] در کتاب «سرّ الاسرار» او می‌خوانیم که مواد را به دو دسته فلز و شبه فلز (به گفته او جسد و روح) تقسیم می‌کند و اگر در این زمینه اشتباهاتی می‌کند، چندان گریزی از آن ندارد. برای نمونه جیوه را شبه‌فلز می‌خواند در صورتی که فلز بودن جیوه اکنون آشکار است.

درس طراحی مبدل

درس طراحی مبدل

جدید: از بخش مبدل های صفحه ای:

فایل Pdf انواع مبدل صفحه ای با شکل صفحات و این

 ( دانلود کلیپ مبدل حرارتی صفحه ای )

فصل اول: آشنایی با مبدل های حرارتی

 انواع مبدل ( بازیاب ):

لوله ای، صفحه ای، فین دار

1- مبدل لوله ای شامل: دو لوله ای، پوسته و لوله و لوله مارپیچی

دولوله ای:

قدم اول اپلاي كردن

قدم اول اپلاي كردن (يا دوم، چون اوليش تصميم قطعيه)

سلام دوستان.

تو اين پست راجع به قدم اول اپلاي كردن تجربيات خودم رو در اختيار شما ميگذارم. اميدوارم مفيد باشه.

من اين مرحله رو برا اون دسته از كسايي توضيح ميدم كه الان سال اول فوق ليسانسن يا تازه فوق قبول شدن و تصميم دارن كه برن. راجع به دوستان ديگه كه فارغ التحصيل شدن هم ميشه از تو اينا يه چيزايي در آورد.

اگه تصميم به رفتنه تا سال اول فوق رو ميگذرونيد بريد زبان بخونيد. من خودم خيلي اشتباه كردم زبان رو بطور جدي از سال اول فوق شروع نكردم. چون كسي هم نبود به من بگه چه كار كنم. اگه سال اول زبان شروع كنيد يك ساله هم اون ديكشنري كه بهتون گفتم رو ميخونيد هم به كتاباي ديگه ميرسيد. قبلنم گفته بودم، كلاس زبان لازم نيست كه بريد. خودتون كمر همت ببنديد. چون اگه واحدهاي خودتون رو دو ترمه تموم كنيد و فقط بمونه پروژه كه سال دوم كار كنيد عملاً ميتونيد تا مهر سال دوم اپلاي كنيد كه ايشا ا… شهريور بعدش يعني همون دم دماي فارغ شدن سال دوم بار سفر رو ببنديد. پس اگه از من ميشنويد خودتون رو سه ترمه نكنيد كه ضرر ميكنيد. شما گه خوب كار كرده باشيد تو پروژه فوق حتما مقاله هم در مياد اما لزومي نداره برا اپلاي كردن حتما چاپ شده باشه. فقط كافي مقاله رو submit كرده باشيد همين كافيه. اما خوب انتظار نداشته باشيد با كسي كه خودشو يك سال عقب ميندازه تا مقالاتشون چاپ شه يا پذيرشش بياد يكي باشيد. البته اگه واقعا به اينكه گفتم عمل كنيد اينها خودشون مي فهمن وضعيت رو و از دانشجوي fresh هم خوششون مياد تا اينكه يكي باشه  100 تا مقاله داشته باشه و سن بابا بزرگ منو داشته باشه. البته اينم بگم، نصف كسايي كه خودشون رو يك يا دو ترم عقب ميندازن برا همين گرفتن مدرك زبانه. چون خودشونم تكليف خودشون و تا آخرين لحظه نميدونن كه اصلا ميخوان برن يا نه. لذا تو پستهاي اول گفتم، امشب نخوابيد صبح بلند شيد بگيد من ميخوام برم. هر كسي تو زندگي هدف مشخصي داشته باشه پيروز ميشه. منم كه زبان رو دير شروع كردم چون از اول مي دونستم كه ميخوام برم سربازي بعد برم. البته من زبان رو دير شروع نكردم، يكسال به اين در اون در زدم و راه رو اشتباه رفتم و در حقيقت راه درست رو از سال دوم شروع كردم. اما اين هميشه دغدغه من بود كه چه كار كنم و كدوم كار رو اول انجام بدم وحتي زماني كه من انتقال حرارت پيشرفته رو تو ترم سوم برداشته بودم برا خودم تا زمان رفتنم هي مراحل رو استپ به استپ مينوشتم. مثلا مينوشتم:

1- گرفتن نمره 18-19 توي انتقال حرارت.

2- گرفتن نمره 20 تو پايان نامه.

3- امتحان تافل فلان وقت.

4- شروع كردن لغات GRE فلان وقت

همينطوري كه پيش ميرفتم رو اونايي كه انجام ميشد خط ميكشيدم. خيلي انتظار كشيدم تا همه انجام شه. اون انتظار هم خيلي دلش ميخواد آدم سرد شه اما بايد ثابت قدم بود.خلاصه اينكه به فكر زبان باشيد و نمرتون هر چه زودتر تو دستتون باشه كه راحت باشيد و الا اذيت ميشيد.

قدم دوم آوردن معدله خوبه.

يه چيزي رو يكي از دوستان سوال كرده بود در مورد دانشگاه و معدل و اينجور چيزا. ببينيد دوستان،‌ شما هم ميتونيد برا فوق اپلاي كنيد هم به طور مستقيم برا دكتري. اگه معدل ليسانستون خوبه و بچه درسخون بوديد برا دكترا مستقيم اپلاي كنيد. اين هم به اين صورته كه بعد از گذروندن درس ها تو اينجا شما اگه يك سري شرايط رو هم از نظر معدل و اينطور چيزا احراز كنيد ميريد دكتري و الا مدرك فوق بهتون داده ميشه. اين حالت خيلي سخته و كسايي كه اپلاتي ميكنن برا اين سيستم يا از خودشونن يا ديگه خيلي خوبن. البته ميتونيد خيلي خوب نباشيد و اپلاي كنيد اما تا فوق بيشتر نميريد. ولي بازم خوبه. اما پذيرشتون احتمالش كمتر ميشه. اما اگه برا فوق اپلاي كنيد هم فوق رو گرفتيد هم احتمال پذيرشتون بالاتر ميره. طبيعي هم هست چون برا فوق شما FULL FUND نميگيريد و اونا هم بدشون نمياد پول بگيرن از شما. پس به دنبال معدل توي فوق باشيد كه راحت پذيرش بگيريد.

مثلا معدلتون ديگه بالاي 17 باشه توي فوق خوبه والا بچه هايي كه اپلاي ميكنن معمولا 18 19 هستن. من خودم 18.5 بودم. نه اينكه اگه 16 باشه نميشه نه، اما خوب رقابته ديگه. مثلا تو سايتها كه نگاه كنيد اصلا شرط پذيرش اوليه شما كه اصلا پروندتون رو نگاه كنن اينه كه معدل فوق حداقل 3 از 4 باشه. پس سعي كنيد معدل بالايي داشته باشيد. برا آمريكايي ها يكي معدل مهمه يكي نمره GRE  اما تو كانادا چون GRE در كار نيست رو معدل خيلي كليدن و تافل. البته هر كس case خودشو داره مثلا يكي از دوستام ليسانس رازي كرمانشاه بود معدل 14 و فوق تهران بود معدل 17.5 و كلگري پذيرش گرفت اما آمريكا نه. اما تو حالت نرمال معدل شرط اصليه. حتي مهم تر از مقاله و نمره زبان. و من برا برخي از اين استادهاي ايران متاسفم كه سرنوشت دانشجوها اينطوري تو دستاشونه و انقدر بي خيال و بي فكر نمره هاي تخيلي به دانشجوها ميدن. اينها واقعا عقده اي هستن. مثلا من خودم ليسانس شاگرد اول بودم اما يكي از استادها كه اسمشو نميارم كلا نمره هاي بدي ميداد. من شيمي تجزيه و شيمي فيزيك با اون داشتم چون شخص ديگه اي هم ارائه نميداد و بهم تو يكي 10 داد تو ديگري 12!!!!! ميدونيد چه پدري از آدم درمياد اين نمرات رو تو معدل كل جبران كنه؟ حالا جالبه بالاترين نمره اين استاد (مثلا استاد) 14 بوده!!! لذا پا رو دم اين استادها نگذارد (چون گاز ميگيرن به جاي چيز به بچه ها ياد دادن) البته ببشيد كه اينطوري ميگما اما دلم خيلي خونه از دست اين تيپ آدمها كه البته زياد هم نيستن.به هر حال هر گلي (با ضمه) زديد به سر خودتون زديد.

قدم بعد مقاله ISI هستش. معمولا كار بچه هاي فوق به يه مقاله ختم ميشه. ميشه بيشتر كار كرد بيشتر هم داد اما برا اپلاي يكي هم كافيه. بايد موازنه اي كنيد بين معدل، زبان و مقاله. اگه معدل خوبي داريد بهتره رو زبان مانور بديد و يك مقاله هم كافيه. اين بهتره تا اينكه 10 تا مقاله بديد نمره زبان خوبي نداشته باشيد و معدلتون هم پايين باشه. اما بازم ميگم اگه همه رو با هم داشته باشيد عاليه. اما از نظر اهميت برا آمريكا به اين ترتبيه:

1- معدل

2- GRE

3- recommendation

4- SoP

-5 و بعد، كار تحقيقاتي و موفقيت هاي تحصيلي.

و تو كانادا:

-1 معدل

-2 مقاله

-3recommendation

-4 زبان

-5 موفقيتهاي تحصيلي

البته قسم نخورده كه اينطوري باشه من طبق تجربيات خودم براي كانادا رو گفتم با توجه به كساني كه اومدن ميگم. اما آمريكا به همون صورته كه گفتم. تو سايت دانشگاهها اكثرا اين رو نوشته. تو پستهاي بعدي راجع به هر گزينه مفصل توضيح خواهم داد.

نتيجتاً، تا وقتي محصليد خوب درس بخونيد كه فارغ شديد تا آخر عمر معدل باهاتونه. در همين زمان زبان رو هم از دست نديد و حتما برنامه مشخصي براش داشته باشيد كه 1 يا 1.5 ساله نمرات كامل تو دستتون باشه. و نهايتا سعي كنيد بعد انجام پروژه حداقل يك مقاله بديد (براي رشته هاي فني). اين برنامه بلند مدت براي اپلاي كردن. گرفتن reco و نوشتن SoP و طريقه اپلاي كردن هم دير نميشه هر كدوم به موقع خودش توضيح داده ميشه.

اين هم كه فوق بريد يا دكترا جوابش معلومه. در صورتي ميتونيد فوق بريد كه تو ليسانس به فكر زبان بوده باشيد و زماني كه ليساني تموم ميشه نمره ها آماده باشه كه يكسال عقب نيفتيد. و در ضمن تو ليسانس معدل بالاي 16 داشته باشيد (حداقل التبه) اگه ميخوايد جاي خوب بريد. و در ضمن، تو فوق همه هزينه هاي شما ساپورت نميشه. مثلا اگه شانس بياريد 15000 تا بهتون ميدن ساليانه كه از اون حدود 10000 تا براي tuition ميره (به طور متوسط عرض ميكنم) و حدود 13000 تا هم به طور متوسط برا زندگي ميخوايد. پس با 30 ميليون تومان اينور ميشه فوق گرفت و خوب زندگيه دانشجويي هم هست ديگه. اگرم اينور فوق بگيريد خيلي راحت تر برا دكتري ميتونيد اپلاي كنيد و اين خيلي خوبه. من خودم اون موقع كه ليسانس گرفتم اصلا تو فاز رفتن نبودم و راهنمايي هم نداشتم. شما اگه الان ليسانس رو تموم نكرديد يا تازه فارغ شديد دير نشده به فكر باشيد. فوق اينور خيلي ارزشش بيشتره. البته نه از دانشگاه در پيت اينور. مثلا تهران و شريف تو دنيا الان رتبه 160 رو دارن (topuniversities.com) و اينكه بيايد اينجا از دانشگاهي كه اصلا معلوم نيست كجاست خيلي بهتره. اما به طور كلي اگه تا دانشگاه 400 آمريكا كانادا برا فوق پذيرش بگيريد بهتر از تهران و شريفه. حداقل اينجا دستتون بازه و فوق رو تو يه كشور انگليسي زبان گرفتيد. و در ضمن رنك دانشگاه با reputation  و كلاس اون فرق داره حواستون باشه. 400 آمريكا يا كانادا ممكنه reputation بالايي داشته باشه مثلا كلگري كه البته حدود 300 هستش. اگه از من ميشنويد و پولشو ميتونيد فراهم كنيد در اپلاي كردن براي فوق تعلل نكنيد و بعد هم ايشا… دكتري تضمينه. اما اگه فوق اينجا تو دانشگاه هاي خوب بگيريد و معدلتون هم خوب باشه برا دكتري بهتون full fund ميدن. مثلا 25000 تا بهتون ميدن و هزينه tution رو هم ازتون نميگيرن يا مثلا 2000 يا 3000 تاش رو ميگيرن و با اين حساب يه پس اندازي هم داريد مثلا ماهي 400-500 تا اگه ولخرجي نكنيد. اگه ديگه برا فوق دير شده حتما به فكر دكتري باشيد. من بالشخصه دوست دارم همه اپلاي كنن و بيان اينور درس بخونن.

 

مرسي از وقتي كه براي خوندن اين پست گذاشتيد

usdoctoral.blogfa.com

در مورد apply

apply 1

خوب دوستان، سلام.بالاخره برا نوشتن اولين پست، apply رو انتخاب كردم. اين پست رو به تحصيلات ليسانس اختصاص ميدم.

تحصيلات ليسانس در دانشگاههاي آمريكا و كانادا بسيار اهميت داره. اينكه يه دانشگاه خوب درس خونديد يا نه مثل من شهرستان بوديد. اما نهايتا صحبتم دانشگاهاي دولتيه يا آزاد (فقط شمال و جنوب و مركز). اگه يكي تو دانشگاهاي تهران يا شريف درس خونده باشه كه خيلي خوبه. اونم به اين دليل كه رتبه تهران تو دنيا حدود 140 و شريف 145. تهران چه از نظر رتبه فني مهندسي چه از نظر كلي از شريف يه ذره بالاتره. اما خيال نكنيد وقتي ميخوان بهتون پذيرش بدن ميگن شما 140 بوديد و ديگري هم 141 پس 140 قبول و اون يكي reject. اختلاف رنك تا 50 تا تو دنيا هيچي حساب نميشه. خودمون و نبينيم كه تا يكي شريف درس خونده يا علم و صنعت يا صنعتي اصفهان ميگيم اي بابا عجب مخيه اين يارو. چه بسا يك دانشجوي شهرستاني كه خوب درس بخونه از شريفي كه درس نميخونه بهتره. به هر حال دانشگاه خوب يك امتيازه حالا چه درس خون چه تنبل. اما تو آمريكا حتي دانشگاه رتبه 100 هيچ وقت خودشو پايينتر از MIT نميدونه. همه خودشون و قبول دارن و به اين چيزا اهميت نميدن. اين ماييم كه هي دنبال رتبه و كلاس و … هستيم.

توي ليسانس بچه ها كمتر كار تحقيقاتي ميكنن و بيشتر درس ميخونن. برا همين دانشگاه هاي آمريكا و كانادا هم اينا رو ميفهمن و از يك ليسانسه معدل خوب ميخوان نه كار تحقيقاتي. بيشتر دانشگاهاي آمريكا و كانادا معدل بالاي 15 ميخوان. يعني B. اگر معدل A داشته باشين كه خيلي خوبه. البته اونايي كه زير 15 هستن نااميد نباشن و به فكر معدل توي فوق ليسانس باشن. كمك مالي يا GRANT ي كه به شما داده ميشه تا حدودي بستگي به معدل ليسانس داره. يك معيار محسوب ميشه. نميدونم جزو انمجن دانشجويي و انجمن اس… و ب… و اينا بودن هيچكدوم امتياز نداره. تازه شانس بيارين به خاطر اينا بيرونتون نندازن (شوخي كردم نترسين). در ضمن اينكه معدل بالايي داشته باشين بايد حواستون باشه كه ريز نمرات دروس اختصاصي هم بايد بالا باشه. ممكنه يكي معدلش خوب نباشه اما دروس اختصاصيش همه بالاي 17 باشه. اين خيلي خوبه (عاليه) اما اگر به طور كلي معدلتون هم بالا باشه نميگن چرا ريز نمرات اختصاصيت پايينه. گرچه چندان دلچسب نيست. خلاصه تا ميتونيد معدل بياريد كه بورسيه شما رو تنظيم ميكنه.

ليسانس كه بودم يادم مياد وقتي جواب يه سوال و نميدونستم ديگه روش فكر نميكردم و سريع برگم رو تحويل ميدادم. ميگفتم ول كن بابا حالا 19 بشه 17 چي ميشه؟! الان حسرت ميخورم. چرا كه همين برگه هاي امتحاني با سوالات مسخره خودش و طرز نمره دادن بد برخي استادا (كه خودشون هم نميتونن سوالي كه دادن رو حل كنن) سرنوشت شما رو تعيين ميكنه. تا ميتونيد نمره بياريد. از انقلاب، اخلاق، آزمايشگاه ها و خلاصه هر چي دستتون ميرسه.

شاگرد اولي يك مزيت بسيار بزرگه برا يك ليسانسه. 80 درصد دانشگاه ها ازتون كارنامه اي ميخوان كه رتبه شما تو كلاس مشخص باشه. سه نفر اول يه چيز ديگن. اگرم شاگرد اول باشي كه نور الا نوره. حتي اگه معدلتم يه خورده كم باشه مهم نيست چون در بين تمام وروديهات از همه بهتر بودي. اصلا شرايط برخي بورسهاي خاص براي دانشگاه هايي مثل Sydney يا Monash تو استراليا اينه كه شاگرد اول باشي. من خودم به اين دو تا دانشگاه هم فرستادم كه با بورسم موافقت شده بود و بنا به دلايلي نرفتم. بعدا يه لينكي براتون ميفرستم كه بفهميد اينا كي بورس ميدن و سريع اقدام كنيد (گرچه تنها راه بورس گرفتن نيست). به هر حال معدل بالا و شاگرد اول همه جا خريدار داره. حتي تو ايران خودمون. برا فوق ليسانسم شاگرد اولا سهميه دارن تو ايران. هر چي بگم كم گفتم. برا همينه ميگم از سال دوم تصميم بگيريد كه برا شاگرد اول شدن دير نباشه. كلا 4 ترم خوب درس بخونيد (يعني بتركونيد) شاگرد اوليد ان شا ا… . خلاصه ميكنم،‌ از ليسانس اين چند چيز بهتره باشه:

1- معدل بالاي 15

2- شاگرد اولي

3- داشتن يه استاد (استاد پروژه خيلي ترجيحا) كه بعدا شما رو recommend كنه به دانشگاهي كه ميخوايد بريد.

البته موضوع recommendation رو تو يه پست جدا كامل توضيح ميدم اگه عمري باشه.

موضوعات بعدي در مورد apply رو به زودي مينويسم.

http://usdoctoral.blogfa.com

نوبل كيست؟

نوبل كيست؟

 

آلفردبرناردنوبل در بيست ويكم اكتبر سال 1833 در شهراستكهلم سوئدچشم به جهان گشود .

در 8 سالگي به همراه خانواده اش عازم روسيه شد . نشانه هاي علاقه به علوم و به ويژه شيمي درهمان نخستين سالهاي كودكي در وي پديدار شد.

آموخته هايش را به شكل خودآموز فراگرفت و هيچ گاه تحصيلات دانشگاهي را از سرنگذراند . در سال 1863 به سوئد بازگشت و دركارگاه پدر در هلنبورگ به عنوان شيميدان مشغول به كار شد . او در توليد صنعت مواد منفجره نيتروگليسيرين موفقيت بسياري بدست آورد .

در1864 انفجاري منجر به ويراني كارخانه و مرگ چند نفر از جمله برادر جوانترش شد ، پس از آن كه كارخانه هايي در آلمان و نروژ ساخته شدند نوبل در1867 اختراع نوعي از نيترو گليسيرين به نام ديناميت را به ثبت رسانيد . در ديناميت او نيتروگليسيرين جذب خاك دياتومه جامد بي اثري شده بود از اين رو كاركردن با آن ايمن تر بود . اين اختراع به سرعت كار ساخت و ساز ها را در بسياري از كشورها بهبودبخشيد.

نوبل در سال 1875 ژلاتين منفجرشونده قويتري را ارائه داد كه در آن نيتروگليسيرين با نيتروسلولز ژلاتيني شده بود . اختراع وي طرحهاي بزرگ راه سازي مانند كانال كورينث و تونل گوتارد را امكان پذيرساخت . درسال1887 بالبيست ماده منفجره بي‌دود را براي امورنظامي معرفي كرد ، آلفرد نوبل مردي تنها غالباً بيمار فروتن كمرو و دوستدار انسان ها بود . او در دهم دسامبر سال 1896 پيش از تحقق ايده هايش درمنزل شخصي اش واقع در سن رمو ايتاليا چشم از جهان فرو بست .

قسمتي از وصيتنامه نوبل

تمام دارايي ام طبق آنچه درپي مي آيد تقسيم شود . اين سرمايه به شكل اوراق بهادار معتبر توسط كارگزارانم از طريق تأسيس يك صندوق به عنوان جايزه سالانه به كساني اعطا شود كه طي سال گذشته خدمت بزرگي به جامعه انساني انجام داده باشد.

جايزه مزبور به پنج قسمت مساوي تقسيم شود و هر يك از آنها به يكي از موارد زير اختصاص داده شود: 1سهم براي كسي كه مهمترين اختراع يا اكتشاف در زمينه علوم فيزيك انجام داده است . يك پنجم براي كسي كه مهمترين يا مفيدترين اكتشاف رادرزمينه علم شيمي انجام داده ، يك سهم براي كسي كه مهمترين كشف دررشته فيزيولوژي يا پزشكي انجام داده باشد ، يك پنجم براي كسي كه برجسته ترين اثر ادبي را خلق كند ، ويك سهم باقيمانده به كسي تعلق گيرد كه بيشترين يا بهترين اقدام را براي ايجاد صلح و برادري و فروكاستن آتش دشمني بين ملت ها و برقراري دوستي انجام دهد.

مشخصات جوايز

جايزه نوبل شامل مدال افتخار-ديپلم شخصي و مبالغي وجه نقد است . طبق بند چهارم اساسنامه بنيادنوبل بيش از سه نفر نمي توانند درجايزه سهيم باشند . جايزه تنها به كساني كه درقيدحيات هستند تعلق مي گيرد ، مگرآنكه نامزدي شخص وفات يافته پيش از مرگش اعلام شده باشد ، مراسم در سالن كنسرت استهكلم برگزار مي شود و اعليحضرت پادشاه سوئد شخصاً ديپلم-مدال وسند تأييدكننده مبلغ جايزه را به دست برندگان مي دهد.

ديپلم افتخار فيزيك-شيمي توسط آكادمي سلطنتي علوم سوئدوديپلم فيزيولوژي يا پزشكي توسط انسيتوي كارولينا تهيه مي شود ، صحافي ديپلمها بر عهده صحافي hassler و falth است0جلدها از چرم بسيارمرغوب بز است0ديپلم فيزيك داراي جلد آبي رنگ و ديپلم شيمي و فيزيولوژي يا پزشكي داراي جلد قرمز است ، به علاوه خوشنويسان آرمي كه از تركيب حروف اول اسم شخص تشكيل مي شود را برروي هر يك از ديپلمهاي اختصاصي برندگان حكاكي مي كنند ، ديپلمها درون جعبه اي از جنس مقوا كه به منظورحفظ ديپلمها طراحي شده قرار مي گيرند ، ابعاد ديپلم نيز 23در35 سانتي متر است.

طبق اساسنامه بنياد نوبل كه با حضور پادشاه وقت سوئد در تاريخ 29 ژوئن1900 تنظيم شده است هيأت اهدا جوايز موظف به تقديم حواله مبلغ جايزه-ديپلم-مدال و تقديرنامه اختصاصي به برندگان مي باشد مدال نوبل فيزيك – شيمي -فيزيولوژي يا پزشكي وادبيات توسط مجسمه ساز و كليشه ساز مشهور سوئدي -اريك ليندبرگ-و مدال نوبل صلح توسط مجسمه ساز نروژي گوستاو ويگلند طراحي شده است ، در يك طرف مدال سوئدي تصويري از نوبل و طرف ديگر آن سالروز تولد و مرگ نوبل با حروف لاتين نگاشته شده است ، اين مدال تا سال 1980 به وزن 200 گرم قطر66ميلي متر واز طلاي18عيار تهيه مي شداز آن زمان تا كنون مدال از تركيبي از طلاي 18عيار و 24 عيار تهيه مي شود ، مبلغ جايزه در سال1900-150800كرون سوئيس بود كه در سال 1923 به كمترين حدخود يعني 115000 كرون سقوط كرد ، اما در سالهاي اخير اين مبلغ به طور قابل توجهي افزايش پيداكرده است1ميليون كرون در سال 1981 ، 2ميليون درسال 1986 ، 3 ميليون كرون در سال 1989 ، 4 ميليون كرون در سال 1990 ، 6 ميليون كرون در سال 2000 و از 2001 ده مليون كرون درهررشته به برندگان اهدا مي شود .

نقش تلویزیون و تاثیرات ان درخانواده

نقش تلویزیون و تاثیرات ان درخانواده

….وبا تاثیر گذاری اثر گذار و هدف مند و جهت دار چند سویه این رسانه های همگانی مانند مطبوعات، رادیو، تلویزیون و سینما و امثال آنها خوداگاه وناخوداگاه مواجهیم.ازمیان این رسانه ها معمولا تلوزیون به علت سهل الوصول بودن ودر دست راس بودن بیشتر میتواند اثر گذار باشد  هرچند با وجود توسعه شبکه های اجتمایی تاحدی از کارکرد تلوزیون در بعد اثر گذاری ان کمتر شده اما کماکان تلوزیون جایگاه خود را به عنوان یک ابر رسانه که سایه معنا داری بر روی سایر رسانه ها افکنده؛کماکان حرف اول را در بین تمام رسانه ها میزند۰

از ابزارهای تاثیر گذار تلوزیون میشود به سه بعد دیداری شنیداری و در دسترس بودن را اشاره کرد سایر رسانه ها مانند رادیو تنها شنیداری یا شبکه های اجتمایی تنها حس مجازی بودن وغیر واقعی بودن یا مجلات که تنها بعد نوشتاری …را دارا میباشد تلوزیون با کمک همزمان صدا وتصویر میتواند به مانندآیینه توانمندی عمل کند که تصویری را که مخاطب خودرادر آن میبیند همانی ببیند که هدف برنامه ساز باشد نه لزوما انچه که باید باشد به عبارتی دیگر  میتواند واقعیات را همانگونه که میخواهد ارایه بدهد نه همانگونه که هست.

به همین منظور تلوزیون میتواند با استفاده از تاثیر گذاری وهمچنین برد بسیار زیادش در تک تک مخاطبانش تقریبا به صورت بسیار دقیق مخاطبین هدف راشناسایی کرده وپیامش را (تبلیغات و هدف تهیه کننده یا برنامه ساز) با ظرافت خاص وغیر مستقیم منتقل کند.

از این ظرفیت تلوزیون اگر در جهت بهینه ومثبت استفاده شود میتواند به عنوان یک بازوی کمکی بسیار نیرومند نه موازی باخانواده که همسو باخانواده ها در قسمت برنامه های کودک ونوجوان در اختیار خانوادهها وجامعه باشد.

تلوزیون نقش دانشگاهی بسیار نیرومند را برای هر قشر از جامه(کودک نوجوان جوان مسن پیر )وهمچنین دوستداران ورزش مستندها سریالها اخبار تحلیلها…به کمک انها جهت رفع نیازها ویا پاسخ به نیازهای انها عمل کند.

اخبار مقالات آموزشی